تبليغاتX
<-همسفر من-> >

 

 

با عقل خود از عشق سخن گفتم و خندید

آری ....... خبر از بی خبری خواسته بودم

 

 

وقتی بدون توجه به موقعیتت عاشق میشی و یکی دیگه رو هم عاشق خودت میکنی..

میتونی یه ذره برنامه ریزی کنی و از عشقت صبوری بخوای تا همه چیز ردیف بشه...

اما وقتی....

  یکدفه یک مشکل به اسم خدمت (یقینا) نامقدس سربازی که به احتمال نود ونه درصد

قراره معاف بشی ولی بدون توجه به بند - پ -(( پول و پارتی )) و کلی دوندگی

در ساعت 2 بعد از ظهر روز سه شنبه نحس قطعی میشه

 

یک دفعه کمرت خم و دردات زیاد میشه....

درسته که این خدمت بی حرمت سربازی فقط با اندام تحتانی آقایون کار داره و کاری به

کمرشون نداره...

 

ولی اگه تو دلت عشقی باشه چنان کمرت رو خم میکنه که درد اندام تحتانی رو به کل

    فراموش میکنی و فقط فکر وذهنت میشه دردی که قراره یک سال و نیم دیگه ..

و البته بعد از دوران دانشجویی بیاد سراغت.

 

هر چند به خاطر کمی آرامش از وجدان دردی که به علت عاشقی بدون توجه به احتمال یک

درصدی عدم معافیت از

        خدمت سربازی اومده سراغت و واسه این که بتونی توجیه کنی

خیلی های دیگه هم مثل تو و ستاره هستن که...وادارت میکنه که ساعت 3 صبح بنویسی تا

شاید .... 

درد عاشقی.. آش خوری... دلتنگی....و سخت تر از همه انتظاری که باید بکشی...

واست آسون تر جلوه کنه

 

اما درد این که یکی دیگه هم باید همین سختی ها رو واسه خواستن تو بکشه با هیچ چی

        آروم نمیشه...

             

 

اول بنا نبود بسوزند عاشقان...

آتش به جان شمع فتد کین بنا نهاد

 

 

 

+ نوشته شده توسط 2 همسفر جاده عشق... در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 4:14 |

*
*
*
*
*
*
*